--->

 

تا گل سرخ شدن راهي نيست....مي تواني گل سرخي باشي
 آرشيو
پست الکترونيکي 
 شيرازيها

 

 

 

 

به من لينک دهيد

 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

:: Sunday, September 21, 2003 ::

بدرود ....ا
.
.
در فصل زمستان ادامه دادم دنباله شكسته خطوطي را كه در گرماگرم تابستان آنرا بدعت نماده بودم و در پائيزي دلنواز از اين سال كه هشتاد و دو اش مي خوانند خاتمه مي دهم رقصاندن قلم شكسته ام را و تاخت و تاز سخن سازي هاي دل را بر روي اوراق سپيدي كه در شبانگاههاي متوالي صحنه هجوم احساسات دروني ام بودند . اينك اين لشكر لنگان محبت را كه از دل برآمده است ، در غالب حروف و سوار بر خطوط و چشم اميد بر قبول به سرزمين قلب صميمي ترين يارم روانه مي دارم تا كه چه در نظر آيد و چه بر سرش آيد كه پاي ملخي است پيشكش سلطان . و اگر سخن رسا نيست يا جملات يك هوا نيست ليك از دل است و از عشق ، ليك از دل است و بر دوست ، سخن از عشقي كه بر اوست ، دل من و سنگ دستش و شكستن هم از اوست
دگر از دل شكسته و قلم به گل نشسته چه برآيد بهتر از اين زمن و زدست خسته . چه بياورم بهتر از اين تحفه اي به جانب دوست كه هم اوست كه عشق بر اوست
.
.
زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست
هركسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

.
.
خاطره عزيز تك تك شما را در معبد قلبم چونان عبادتگري صادق پاس مي دارم در همه سالها
.
.
معين فروتن
پائيز 82
.
.

:: Moein [+] :: ::
...

:: Saturday, September 06, 2003 ::

در گذرگاه زمان
خيمه شب بازي دهر
با همه تلخي و شيريني و خود مي گذرد
عشق ها مي ميرند
رنگها ، رنگ دگر مي گيرند
و فقط خاطره هاست
كه چه شيرين و چه تلخ
يادگار مي ماند
.
.
سخن امروز : نام نيكي گر بماند زآدمي
به كز او ماند سراي زرنگار (سعدي عليه الرحمه )ا
.
.

:: Moein [+] :: ::
...

:: Tuesday, August 26, 2003 ::

در اين ديار نامهرباني ها
در ديار بي محبتي ها
چشيدن طعم لذت بخش عاشق تو بودن چه زيباست
در اين دياري
كه گلهاي صداقت و پاكي و اعتماد پلاسيده و پژمرده است
در كدامين دل
مي توان رنگ پاك صداقت و يكرنگي را يافت ؟
و بر كدامين لبخند تهي از زهرخند جفا مي توان اميد داشت ؟
.
. سخن امروز : عشق نخستين گام به سوي كبرياست و تسليم آخرين گام . و اين دو گام كل سفر است
.
.

:: Moein [+] :: ::
...

:: Thursday, August 21, 2003 ::

بفرما !! اینقدر هی گفتن و گفتن تا بالاخره کار خودشونو کردن . هی گفتن معین داره پول پارو می کنه ..... داره گونی گونی پول تو حسابهاش می ریزه ..... وقت نمی کنه پولهاشو بشماره و چه می دونم هزارتا از این حرفا . دیروز که تو شرکت نشسته بودم تلفن زنگ زد . گوشی رو که برداشتم یکی از همکارام بود . بعد از سلام و احوالپرسی گفت میخوام یه خبر بهت بدم . گفتم ایشالله که خیره . گفت معین نسخه مونو پیچیدن . گفتم یعنی چی ؟ گفت یعنی اینکه بیکار شدیم . گفتم بابا درست حرف بزن ببینم چی می گی . گفت هیچی . دیروز خبر دادن که دیگه از اول شهریور نیازی به شما نداریم . گفتم به همین راحتی . گفت از اینم راحت تر . خلاصه اینکه از دیروز تا حالا بنده هم مجددا به خیل عظیم بیکاران پیوستم . البته شرکت میرم ولی خب جواب نمیده . البته اینو هم بگم که من مشکل خاصی ندارم . همین دیروز از شرکت شرت کوت .ال . تی . دی انگلستان پیشنهاد کار بهم شد . از شرکت اتوموبیل سازی کرایسلر هم باهام تماس گرفتن و ازم دعوت بکار کردن . دیشب هم جک ولش مدیر عامل شرکت وست الکتریک آمریکا زنگ زد خونه و کلی التماس و خواهش که برم تو شرکتش و معاونش بشم . امروز صبح هم چند تا ایمیل و فکس از دانشگاه کمبریج و آکسفورد و هاروارد و.....داشتم . گفته بودن میخوان کرسی استادی چند تا از درساشونو به من بدن . ولی خب من همه رو جواب کردم . آخه با تموم مشکلاتی که تو مملکتمون وجود داره من حاضر نیستم یه مشت خاک باغچه خونمونو با یه دنیا عوض کنم . اینه که ترجیح میدم تو همین ایروون خودمون بمونم . شرایطم هم واسه کار سخت نیست . اصولا من آدم مشکل پسندی نیستم . همین که تو یه دفتر شیک و مجلل بشینم و فقط امضا کنم و یه خونه ویلائی و یه ماشین و راننده خصوصی هم از طرف شرکت بهم بدن و ماهی ششصد هفتصد هزارتومن هم بهم بدن راضی ام . آخه میخوام چیکار . مال دنیا واسه کی مونده که بخواد واسه من بمونه . با این شرائطی که من دارم فکر می کنم تا دو سه روز دیگه به راحتی سر کار باشم . نه ؟؟
.
.
سخن امروز : خدا گر زحکمت ببندد دری.........ز رحمت گشاید در دیگری
.

:: Moein [+] :: ::
...

:: Monday, August 11, 2003 ::

وقتي كه داشتم درس مي خوندم همش خدا خدا مي كردم درسم زودتر تموم بشه و يه جا مشغول به كار بشم و از شر درس و امتحان و ......راحت بشم . نمي دونستم درسم كه تموم بشه تازه اول گرفتاري و دردسره . بابا صد رحمت به مشكلات و گرفتاريهاي درس و دانشگاه . شدم عين دراگ استور شبانه روزي . صبح تا شب سر كار شب هم كه شيفت شب . بولدوزر هم اينجور كار كنه بيشتر از دو هفته دوام نمي ياره . حالا هر كي هم ندونه فكر مي كنه با اين حجم كارهام دارم پول پارو مي كنم . در صورتي كه اينجوري نيست والله . بعضي از دوستان هم كه خدا خيرشون بده همش دارن شايعه پراكني مي كنن و حسابي دارن از آب گل آلود ماهي مي گيرن و در نبود بنده هزارتا وصله پينه به من مي چسبونن كه بععععلللهههه آقا ميخواد زن بگيره .... داره واسه آينده اش پول جمع مي كنه و ..... چه مي دونم از اينجور حرفا !! خدا خيرشون بده
راستي مثل اينكه مطلب قبلي باعث تكدر خاطر خيلي از خانوما شده .بايد عرض كنم كه خدا شاهده من قصد هيچگونه اسائه ادب يا بي حرمتي نداشتم و ندارم اوونم نسبت به دخترا و زنهاي گل ايرووني كه به قول ويگن : زن ايرووني تكه ، خوشكله بانمكه ، زن ايرووني تكه والله سراپا كلكه . من اين مطلب رو كه به شكل طنز تو يه مقاله خوندم فقط واسه تفنن اينجا نوشتم وگرنه همه عالم و آدم ميدونن كه زن ايرووني گل سرسبد مشرق زمينه
.
.
سخن امروز : موطن آدمي را هيچ نشاني بر نقشه نيست . موطن آدمي تنها در قلب كساني است كه او را دوست دارند
.

:: Moein [+] :: ::
...

:: Saturday, July 26, 2003 ::

چگونه مي توانيد يك زن را هميشه راضي نگهداريد
.
با محبت با وي رفتار كنيد
از او تا مي توانيد ستايش كنيد
تا مي توانيد او را لوس كنيد
با او همدلي كنيد
آوازهاي رمانتيك برايش بخوانيد
برايش لطيفه هاي با نمك تعريف كنيد
چاپلوسي وي را بكنيد
سر وقت حاضر باشيد
حمايتش كنيد
گاهي اوقات به وي التماس كنيد
در برابرش بيش از حد تواضع نشان دهيد
دائم حمام كنيد و صورتتان را بتراشيد
از خطاهايش چشم پوشي كنيد
فداكاري كنيد
لباس خوب برايش بخريد
به تمام حرفهايش گوش كنيد . در ضمن آنها را بپذيريد
به او احترام بگذاريد
هميشه به او فكر كنيد
اشكالي ندارد ، گاهي اوقات گولش بزنيد
به او بگوئيد كه برايش مي ميريد
و نهايتا اينكه در همه حال در برابرش تسليم باشيد
با اين چيزائي كه خدمتتون عرض كردم نمي دونم هنوزم مي خواين زن بگيرين يا نه ؟؟ . البته اينها يه چشمه ي خيلي كوچولوشه و فقط جزئيات رو در بر مي گيره . ديگه تصميم با خودتون . اينم بگم كه من اين حرفا رو از خودم ننوشتم . تو يه مقاله خوندم
.
.
سخن امروز : اگر بيشتر عشق بورزي ، بيشتري . اگر كمتر عشق بورزي ، كمتري چرا كه تو هميشه در تناسب با عشقت هستي
.
.

:: Moein [+] :: ::
...

:: Tuesday, July 22, 2003 ::

چشمهايم را قربانت مي كنم ، شايد بي واسطه بيايي و دستهايت آشيانه مهر شود
ميداني ، گنجشك ها هم عاشق مي شوند وگرنه هر صبح براي كه بال مي گشايند ؟
آسمان هم بايد عاشق باشد كه اين چنين بي مضايقه مي بارد . بگذار آنقدر از تو پر شوم كه ديگر جائي براي خودم نماند
گاهي وقت ها كه به دلم سرك مي كشم ، فقط توئي و تو
نميدانم چرا اينقدر براي من بزرگي و من چرا اينقدر به مهربانيت عاشقم
حرفهاي تنهائي ام اگر بگوش تو نرسد چقدر بيچاره ام
راستي ! اگر ستاره ها نباشند به كدام روشني بايد دل بست ؟
هميشه بايد يك چيز عزيز باشد ، يك حضور بزرگ ، يك حس خوب كه به بهانه اش بماني
و من ايمان دارم
تو همان چيز بزرگ و عزيزي و از هواي بودن توست كه تنفس مي كنم
.
.
سخن امروز : درختان عاشق زمين اند و زمين عاشق درختان . پرندگان عاشق درختان اند و درختان عاشق پرندگان . زمين عاشق آسمان است و آسمان عاشق زمين . سراسر هستي در اقيانوس عظيم عشق به سر مي برد . بگذار عشق نيايش تو باشد ... بگذار عشق عبادت تو باشد
.
.

:: Moein [+] :: ::
...

:: Saturday, July 19, 2003 ::

تا حالا شده به اولين برخوردي كه با دوستاتون داشتين فكر بكنين ؟ بعضي اوقات دوستي بين دو نفر با اتفاقات عجيب و غريبي شروع مي شه و بعضي وقتا هم خيلي ساده و فقط با يه سلام . البته شروع دوستي به نظر من چندان مهم نيست . مهم خود دوستي و رابطه اي هست كه بين دو دوست شكل مي گيره . رابطه اي كه مي تونه روز به روز قشنگ تر و صميمي تر بشه يا خداي نكرده سرد و بي روح تر . بعضي دوستي ها - به هر دليلي - موندگار ميشه و بعضي ديگه ممكنه زود خاتمه پيدا كنه اما چقدر خوبه كه اين دوران هر چقدر هم كه كوتاه باشه خاطرات شيريني رو واسه دو نفر بجا بذاره . خاطراتي كه يادآوري اونا واسه هر دو طرف لذت بخش باشه و ياد و نام همديگه رو به خوبي واسه هم زنده كنه . خاطره هاي قشنگي كه هر وقت آدم دلش از زمونه ميگيره يادآوري اونا آرومش مي كنه و بهش تسلي ميده
كاش قدر همديگه رو بدونيم و بتونيم كاري كنيم كه يادمون واسه ديگران يادآور خاطراتي شيرين باشه
.
.
زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

.
.
سخن امروز : هر لحظه چنان زندگي كن كه گوئي واپسين لحظه است و كسي چه مي داند ، شايد كه واقعا واپسين لحظه باشد
.
.

:: Moein [+] :: ::
...

:: Monday, July 14, 2003 ::

پيرو مطلبي كه در مورد هزينه ي پايان نامه نوشته بودم بالاخره موفق شدم يه فرصتي پيدا كنم و يه سر بزنم دفتر تحصيلات تكميلي
وقتي وارد دفتر شدم رفتم پيش كارمندي كه ذكر خيرش رو واستون كرده بودم و سلام و احوالپرسي كردم و گفتم خانوم اينم فرم تكميل شده . حالا چي دستور مي ديد ؟ ايشون هم در كمال لطف گفتن بريد پيش دكتر جهانميري رئيس تحصيلات تكميلي تا ايشون فرو رو تائيد كنن و اونوقت بريد حسابداري چكتون رو دريافت كنيد . تشكر كردم و در حالي كه با دمم گردو مي شكستم رفتم اتاق دكتر . به منشي گفتم : تشريف دارن ؟
گفت بعله . گفتم پس لطفا اينو محبت كنين بدبن خدمتشون . تو خيالات خودم بودم كه آره !! اين چك كه وصول شد امونش نمي دم . همين امروز عصر ميرم نمايشگاه و يه ماشين بر ميدارم ....... تو همين خيالات بودم كه خانوم منشي گفت : بفرمائين . تشريف ببريد حسابداري . نمي دونين چه قندي داشت تو دلم آب ميشد !! داشتم از ذوق مي تركيدم . رفتم تو اتاق و سلام كردم . گفت امرتون ؟ گفتم اومدم چك هزينه ي پايان نامه ام رو بگيرم . فرم رو ازم گرفت و يه نگاهيش كرد و گفت : تزتون كاربردي بوده ؟ با خودم گفتم حتما هزينه ي رساله هاي كاربردي بيشره ( البته اينو بگم كه كارم واقعا كاربردي بود ) اين بود كه بادي تو گلو انداختم و گفتم : بعععله ! كاربردي بوده . گفت پس چرا تو اين فرم نوشتين ؟
برق ازم پريد . گفتم مگه كجا بايد مي نوشتم ؟ گفت فرم پايان نامه هاي كاربردي فرق داره .... دو دستي زدم تو سرم ، يعني ميخواستم بزنم ولي نزدم و گفتم اي دل غافل . حالا خر بيار و آب استخر خالي كن وانگهي دريا شود نه آنكه عطار بگويد......گفتم جون من بي خيال حالا يه كاريش بكن . اصلا فكر كن كار من معموليه .من كه ديگه حوصله ي از اول شروع كردن رو ندارم . يه نگاه چپ چپي بهم كرد و گفت : چند دقيقه تشريف داشته باشين . گفتم آخ كه روز از نو روزي از نو اسب پيش كشي كه دستمال نمي بندن.....بعد از دو سه دقيقه يارو اومد گفت : پس فردا بياين چكتون رو بگيريد . زود تشكر كردم و اومدم بيرون . داشتم بشكن بالا بنداز ميزدم . گفتم حتما مبلغ چك بالاست و موجودي امروزشون كفاف نميده
آخ كه كاشكي امروز پس فردا بود
.
.
سخن امروز : پول باد آورده در زندگي هيچگونه شور و شوقي ايجاد نخواهد كرد . لذت نعمت متناسب با رنجي است كه براي بدست آوردن آن مي كشيد
.
.

:: Moein [+] :: ::
...

:: Wednesday, July 09, 2003 ::

قبل از اينكه فال هفته رو بنويسم خدمت همگي عرض مي كنم كه بنده بخاطر حرص مال دنيا مجبورم دو جا كار كنم و به همين خاطر فرصت چنداني ندارم كه دائم به اينجا سر بزنم و از خجالت دوستان در بيام . چه ميشه كرد !! خدا كنه حرص مال دنيا به جون كسي نيفته . در ضمن گرفتن يه مدرك فزرتي كه شيريني نداره . خدا وكيلي شيريني داره ؟؟ با اين وجود رو جفت چشام . اونائي كه شيريني ميخوان كامنت بذارن تامن ببينم چند نفرن اون وقت طي يك برنامه همگي رو دعوت كنم . خوبه ؟؟ راستش ديدم اگه همين جور پيش بره آبرو واسم نمي مونه . كافيه يه غريبه بياد اينجا رو بخونه . اونوقت فكر ميكنه بنده مدرك دكتراي تخصصي فيزيك هسته اي گرفتم و هسته ي اتم رو هم شكافتم و خيلي هم خسيسم و نمي خوام شيريني بدم . چششششمممممممممممم . خانوما !! آقايون !! چشم چشم چشم . شيريني هم ميدم
.
فال هفته
.
نماز شام غريبان چو گريه آغازم
به مويه هاي غريبانه قصه پردازم
.
به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار
كه راه و رسم سفر از جهان براندازم
.
من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب
مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم
.
خداي را مددي اي رفيق ره تا من
بكوي ميكده ديگر علم براندازم
.
هواي منزل يار آب زندگاني ماست
صبا بيار نسيمي زخاك شيرازم
.
سرشكم آمد و عيبم بگفت روي به روي
شكايت از كه كنم كه خانگي است غمازم
.
زچنگ زهره شنيدم كه صبحدم مي گفت
غلام حافظ خوش لهجه ي خوش آوازم
.
.
شاهد شعر
.
گر دست رسد بر سر زلفين تو بازم
چون گوي چه سرها كه به چوگان تو بازم
.
زلف تو مرا عمر دراز است ولي نيست
در دست سر موئي از آن زلف درازم
.
.
سخن امروز : آن كس كه با ميل خود همراه زمان پيش مي رود هرگز رشته ي كار را از دست نخواهد داد . همه ي ما چون با زمان زندگي مي كنيم مجبوريم با آن جلو برويم در غير اينصورت او ما را به جلو خواهد راند
.
.
ايام بكام
.
معين
.

:: Moein [+] :: ::
...